حسن سيد اشرفى
591
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )
مناسب ، آن ( مناسب ) متعرّض شدن در اينجا ( مبحث امر ) همچنين . پس بدان همانا حقّ ، چنان كه برآن ( حقّ ) هستند اهل آن ( حقّ ) - هماهنگ با معتزله و مخالف با اشاعره ، آن ( حقّ ) اتّحاد داشتن طلب و اراده است ، به معناى اينكه همانا دو لفظ اين دو ( طلب و اراده ) وضع شده هستند در مقابل مفهوم واحدى ، و مابازاى يكى از اين دو ( طلب و اراده ) در خارج مىباشد ( مابازاى خارج هركدام ) مابازاى ديگرى ، و طلب انشاء شده با لفظ آن ( طلب ) يا به غير آن ( لفظ طلب ) عين ارادهء انشائيّه است . و خلاصه آنكه اين دو ( طلب و اراده ) متّحد هستند از جهت مفهوم و انشاء و خارج ، نه اينكه همانا طلب انشايى كه آن ( طلب انشايى ) منصرف به آن ( طلب انشايى ) است اطلاق آن ( طلب ) - چنان كه دانستى - متّحد است با ارادهء حقيقى كه منصرف مىشود به اين ( ارادهء حقيقى ) اطلاق آن ( اراده ) همچنين ، به دليل ضرورى بودن اينكه همانا مغايرت داشتن بين اين دو ( طلب انشايى و ارادهء حقيقى ) روشنتر از خورشيد و آشكارتر از گذشته است . پس وقتى دانستى مقصود از سخن عينيّت و اتّحاد را ، پس در مراجعه كردن به وجدان به هنگام طلب كردن چيزى و امر به آن ( چيز ) كفايت است ، پس احتياج ندارد ( اين حديث ) به بيان بيشترى و اقامه كردن برهانى ، پس همانا انسان نمىيابد ( انسان ) غير از ارادهء قائم به نفس ، صفت ديگرى كه قائم بوده به آن ( نفس ) كه باشد اين ( صفت ديگر ) طلب غير از اين ( ارادهء قائم به نفس ) غير آنچه كه آن چيز مقدّمهء تحقّق آن ( اراده ) است هنگام خطور كردن شىء و ميل و هيجان رغبت به آن ( شىء ) و تصديق كردن براى فايدهء آن ( شىء ) ، و آن ( تصديق به فايده ) جزم داشتن به دفع كردن چيزى ( مانعى ) است كه موجب مىشود ( مانع ) توقّف آن ( طالب ) را از طلب كردن اين ( شىء ) به خاطر آن ( فائده ) . و خلاصه ، ممكن نيست باشد غير از صفات شناخته شده و اراده در اينجا ( در نفس ) صفت ديگرى كه قائم بوده به آن ( نفس ) كه باشد آن ( صفت ) طلب ، پس گريزى نيست